اینم نظر دوستِ همون دوستمه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امروز ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ می دونم واسه تبریک گفتن سال نو دیر شده اما چون اولین آپم تو سال جدیده میگم سال نو مبارک امیدوارم سالی سرشار از موفقیت،کامیابی،سعادت و سلامتی در کنار خانواده محترمتون داشته باشید و ما رو تو این سال جدید از دعای خیرتون محروم نکنید امسال سال نوآوری و شکوفایی نام گذاری شد من که خوشحال شدم امیدوارم بهش عمل بشه
ومخصوصا واسه خودم مهمه چون امسال باید پرو ژه بدم
واز خودم نوآوری دَر وَکُنَم
بگذریم برسیم به مطالب
اول دوتا شعر ازآهنگهای یگانه رو انتخاب کردم تقدیم به اونکه میدونم هیچوقت این وبلاگ رو نمیخونه و با تمام تلاشم نخواست باهام بمونه هر چند میدونم پشیمونه اما قدرت تصمیم گیری نداره خواستن اراده میخواد که اونم نداره و کاری کرد که راهی واسه برگشت نمونده اما میخوام بدونه هیچوقت از یادم نمیره
تمام درد من اين است؛ در دل پنهان مي کنم و در سر مي پرورانمت که اين زيباترين حقيقتِ پنهانم است
اين دوست داشتن هاي گاه به گاه ِ تو
درست مثل هوس هاي من براي كشيدن سيگاري زير باران است مثل روشن كردن سيگار با پك هاي عميق ِ توي ِ ذهنم مثل تمام سيگارهايي كه من اداي كشيدنشان را در آوردم ولي هيچ گاه به آن ها لب نزدم.. -----
اين دوست داشتن هاي تو
درست مثل سيگار كشيدن هاي من هيچ گاه از ذهن فراتر نمي رود..
دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دلم گرفت وگریه کردم بازم به گریه هام میخندم بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه میشینم و واسه دلم میخونم هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمی شه و اینو میدونم
دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده بازم دوباره دلم گر فته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دلم گرفت و گریه کردم بازم به گریه هام میخندم بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه میشینم و واسه دلم میخونم هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمی شه و اینو میدونم دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده بازم دوباره دلم گر فته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بوی دوباره نیامدنت تمام دلم را می لرزاند مدام دعایت میکنم و آهسته بدون آنکه بادهای سرگردان بفهمند بی انصافی ات را زمزمه میکنم چقدر این شب بوی نیامدنت را می دهد.
من بی تو هیچم، تو باورم نکن خیسم ز گریه، تنهاترم نکن عاشق نبودم تا با تو سر کنم آتش نبودم، خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بی تو غصه میخورم
اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم ولی از هوای گریه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی
دل کنده بودم ازهمزبونیت پنهون نکردی از من نشونی ات
من پا کشیدم ازعهد بسته ام تو پا فشردی برمهربونی ات
اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودم چه کنم دل این دل شکسته رو
اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمی گشودم به تو بستم این دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی
![]()
این قطعه رو هم یه دوست جدید که کاملا اتفاقی باهاش آشنا شدم و خیلی به من لطف داره بهم پیامک داده :
آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه های آرزوهایت احساس می کنی به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستاره هاست.
یکی از همین روزها که بهار برود.طبق عادت تمام دلم را مشق شبانه ات خواهم کرد تا این روزهایی که منبعد بی تو میگذرد حرفی برای تنهایی ام ذخیره کرده باشم.. تا آیه دق .برای آینه دلم نباشم. ساده دل بودن این روزها امانتی ست که به دیوانه ها می سپارند .فقط دیوانه ها... و من این روزها چقدر ساده شده ام ـ چقدر ساده دل ـ عین سادگی عشق
چقدر گم شده ام چقدر دیر چقدر دور باید کسی بیاید و زخمهایمان را دانه دانه بکارد تا در وهم مدام خویش نپوسیم باید کسی هوای پنجره ها را داشته باشد و ...شاید هوای دلهره هایمان را ما خسته نیستیم فقط کمی منتظریم تا بنفشه ها باغچه را فرش کنند و آینه چشمانمان فقط گلها را منعکس کنند چقدر دل تنگم کسی مارا در تاریکی رها خواهد کرد آیا؟ فانوس برای رسیدن زیباست...نه شکستن... اینک ای مهربان برایم و تاریکی هایم اگر لبخندی نداری فانوسی بیاور...
عشق دیرینم!
امروز پس از گذشت پنج سال، اعتراف می کنم که خود را گنهکار می دانم اما نه از این باب که مسبب اصلی و همچنین ادامه دهنده این رابطه عمیق من بوده ام _ که نیروی عشق ما قوی تر ازآن بود که حقیری چون من سد راهش باشد _ بلکه از این جهت که در تمام این مدت، نتوانستم آن چنان که شایسته توست٬ همراهیت کنم و زین پس نیز٬ جز رفیقی نیمه راه نخواهم بود ...
من گنهکارم و گناهم تنها این است که در زمانی نامناسب در جائی هستم که نباید باشم.هستم و ای کاش نبودم که بودنم طوق لعنتیست بر گردنم.
سال ها تنهائی، یک آشنائی و باز تنهائی ... و من بدین سان دوره می کنم شب را، روز را و پوچی را و امروز دیگر چشمان تار بی سویم، به امید هیچ ناجی نیست که ناجیم خود در جائی دیگر شیون سر داده است.
دلم به حال خودم می سوزد که چه مضطربانه چنگ به هر امیدی می زنم تا روز واقعه را عقب بیندازم، غافل ار این که دیر یا زود باید رفت که سر ماندنم نبوده است هرگز.
دلم برای خودم می سوزد و می ترسم که با سرانگشت حقیقت، بر حباب کاذب زندگیم تلنگری بزنم.
می ترسم از تنهائی که در راه است و مرا هرگز از آن رهائی نیست.
دلم می خواهد جانم را بگذارم و بروم و بخندم به همه کسانی که در سراب امیدهای خود ساخته شان می لولند.
آه!چقدر دلم می خواهد جانم را بگذارم و بروم ...
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
هر روز٬ نزدیکی های غروب٬ وقتی که خورشید می رود تا انوار طلائیش را٬ از ماپنهان سازد٬ من بی قرار لحظه دیدن تو می شوم٬ و تو در ناکجاآباد خیال من٬ فارغ از همه غم ها و شادی های روزگار٬ بی خیال دلتنگی من٬ بخت خود را تعقیب می کنی٬ و دیر نیست٬ روزی که دیگر٬ انتظار دیدار نیز٬ کاری بیهوده باشد و من٬ مجبور به پذیرش جبر زمان٬ در گوشه ای بنشینم٬ و دفترچه کوچک خاطراتم را ورق بزنم٬ و تو را در لابلای اوراق آن بجویم. آن گونه که پیداست٬ روزهای با هم بودنمان رو به اتمام است. نمی دانم تا کنون لامپ های برق را دیده ای؟ برای آخرین بار که روشن می شوند٬ بسیار نورانی ترند٬ اما در مرتبه بعد نور خود را دریغ می کنند. اینک تو را نورانی تر از همیشه می بینم٬ و می ترسم که تو نیز بر سلوک لامپ باشی٬ و ... بروی و اگر چه باید بروی٬ و من تنهاتر از همیشه٬ دلخوش باشم که٬ عطر بوی یاس را استشمام می کنم. می ترسم از آن روز٬ اگر بیاید ...
با غريبه ها نشستي دل خستمو شكستي تو چه اسون پا گذاشتي روي اون عهدي كه بستي به خدا طاقت ندارم طاقت اين همه دردو رفتي و تنها گذاشتي اين دوتا دستاي سردو ديگه بسه بي قراري ديگه بسه گريه زاري ديگه بسه دوري تو بسمه چشم انتظاري لحظه هاي بي تو بودن لحظه هاي پر درده تو كجايي كه دل من داره دنبالت ميگرده مرثيه خونمه بي تو خونه زندونمه بي تو اخ كه رفتنت چه تلخ گريه مهمونمه بي تو ![]() |+| |










